رویای زندگی

خوشبختی در نگاه بزرگان

شاتو بریان

سعادت  مانند توپ فوتبال  است  وقتی  از ما دور می  شود  دنبال آن می دویم و وقتی  می ایستد با یک ضربه  آنرا از خود  دور می سازیم .

 مونترلان

قهرمان واقعی کسی  است  که سبب خوشی  دیگران می گردد.

شامفور

برای اینکه بشر بتواند  در دنیا خوشبخت زندگی کند باید از قسمتی از توقعات خود بکاهد.

سیسرون

احمق  هیچوقت  سعادتمند نمی شود

ژوبر

امید جزیی از خوشبختی است

لردبایرون

خاطره یک خوشبختی  هرگز خوشبختی نخواهد بود  اما خاطره درد و رنج همیشه درد و رنج  است

منتسکیو

ما همیشه  دیگران را بیش  از  آن حدی که خوشبختند، خوشبخت تصور می کنیم

فلوریان

برای آنکه بتوانید خوشبخت زندگی کنید اسرار خود را بهرکس نگویید

لابرویر

گاه انسان  در مقابل بعضی  بدبختی ها  از خوشبختی خود احساس شرم می کند

هوراس

بندرت شخصی یافت می شود که بگوید همه عمرش خوشبخت زیسته است

پیردانی نوس

مردم هرگز خوشبختی خود را نمی شناسند، اما  خوشبختی دیگران  همیشه دیدگان شان مجسم است .

کتاوییرنر

عده ای از مردم ،تماشاگر خوشبختی اند و طول حیاتشان صحبت  از خوشبختی  می شنوند ، اما هرگز بدون آنکه  واقعا آن را بشناسند از جهان می روند.

فرانسیس بیکن

ما باید برای خوشبخت  زیستن موقعیتهای مناسب  ایجاد  کنیم،نه اینکه  در انتظار آن باشیم

بالزاک

اساس خوشبختیهای مادی  بر  اعداد و ارقام  بنا شده است

فلیسین ماریسو

خوشبختی در این است  که شخص  بداند که چه می خواهد  و آنچه را آرزو دارد  مشتاقانه بخواهد.

جان کولیتر

راز موفقیت زندگی را فقط افرادی  آموخته اند که در زندگی موفق شده اند.

پاسکال

یک زندگی  را وقتی می توان با خوشبختی  قرین دانست  که شروعش  با عشق  شود و ختمش با جاه طلبی

توماس  آکبس

کار کنید تا به آسایش  برسید بکوشید  تا به موفقیت  نایل  شوید.

اسکاروایلد

وقتی خوشبخت هستیم همیشه  خوب جلوه می کنیم اما وقتی  خوب باشیم  همیشه  خوشبخت  نخواهیم  بود.

ساموئید

اول  صحت ، دوم جمال ، سوم ، مال ، چهارم  رفیق   اینها  پله های  نردبان  سعادت  است

ج -وانامیکر

استفاده از موفقیت های کوچکی  که پیش  می آید  پر منفعت تر از این  است  که بیهوده  شانس  بزرگتری  آرزو کنیم  که شاید هرگز بدست  نیاید.

ژاک دوال

آرزو یک خوشبختی  بزرگتر ، پیوسته  ما را از  لذت  خوشبختی  که از آن بهره مندیم  باز می دارد.

رومن رولان

خوشبختی  در این است  که حدود  و همه چیز را بشناسیم  و به آن احترام بگذاریم.

تریستان  برنارد

برای آنکه بتوانید  با دیگران در کمال  آرامش  زندگی کنید  از آنها  جز آنچه می توانند  در راهتان  نثار کنند  چیز دیگری  نخواهید.

آندره ژید

هرگز برای  تمتع  از خوشبختی ، امروز  و فردا  مکن .

دیسرائیلی

مردم موفق امروز  کودکان جسور  دیروز  بوده اند

ژول  رومن

بدبختی  می تواند  به ما بیاموزد  که خوشبخت باشیم

آنتوان چخوف

خوشبختی  وجود ندارد  و ما خوشبخت  نیستیم، اما  می توانیم  این حق  را به خود  دهیم  که در آرزوی  آن باشیم

اوگاریو

خوشبختی  تنها در علم نیست ، بلکه  در طریقه  استفاده  از آن  است .

هاکسلی

راز  خوشبختی  در این است  که کاری  را که مجبور به انجام  آن  هستید  دوست بدارید

هانری دورلئان

وظیفه اصلی  و اساسی  کلمه  قدرت  این است  که در  خوشبختی  بشر بکوشد.

تانری

کسی که سعی  می کند  بطرف هدف نهایی قدم بردارد مانند مسافری  است که شب هنگام  از کوه بالا می  رود  زمانی  که به قله  آن رسید چندان  به ستارگان  نزدیک نیست  اما آنها  را بهتر  می بیند

فرانسیس اواتر

یکی از ناشناخته ترین  لذت ها  در زندگی  حرف زدن  با خویشتن  است .

توماس  ولف

هرگز قدر آن روزهایی که در کمال  خوشبختی  زندگی  می کردیم نمی  دانیم ،   مگر زمانی  که برای  همیشه  آن  ساعات  خوش  را از  دست داده باشیم.

ماسیلون

بسیاری  از آنهایی که به ظاهر  خوشبختند در پنهانی  رنج می برند.

گوستاویولون

یکی از بهترین  طریق  خوشبخت شدن  این است  که انسان  معتقد  باشد که واقعا  خوشبخت است  و یا روزی  خواهد  شد .

آبدو ولیل

 خوشبختی به کسانی  روی می آورد  که برای  خوشبخت  کردن دیگران می کوشند

آندره توریه

سعادت مثل پروانه ای  است  که روی  برگهای  گل  بخواب رفته  باشد به مجرد اینکه  نزدیکش بروی  بالهای  خود  را باز کرده  و در فضا  پرواز  می کند.

الیوت

بزرگترین  سعادت  فرار از  فلاکت است

الثرر

خواستار سعادت دیگران بودن  بزرگترین  خوشبختی  هاست

شیللر

حسن  شهرت و نام نیک  بزرگترین سعادتهاست .

رنان

سعادت  دیگران  بخشی  مهم از خوشبختی  ماست 

موریس  مترلینگ

هنگام نیکبختی  است  که باید  بیمناک بود.هیچ چیز  تهدید آمیز تر از  سعادت نیست

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٦ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط بهروز حاجی بابایی اسفرورینی نظرات ()

غم پنهان

غم پنهان

 

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

به نقل از وبلاگ : http://www.divarha.persianblog.ir

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٧ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط بهروز حاجی بابایی اسفرورینی نظرات ()

سماع

پیدایش سماع :

تاریخ نشان میدهد در آغاز آفرینش ، آن روزگاران که انسان خود را شناخته و شایسته تفکر و تصمیم گیری دانسته ، موسیقی را نخستین انعکاس التهاب و شور ، هیجان  و شوق درونی خود دیده است . که در خارج از وجودش تحقق یافته و موجب حالت و جد  و حال ، طرب و نشاط گردیده ،زمانی هم حزن و اندوه ، اما در عین حال ، اثر تسکین دهنده ، و آرامش آورنده با خود همراه داشته است .

در پی این دانشتن عده ای از اهل تحقیق سفر در تاریخ را آغاز کردند ، بیوت الهی که در آنها بر پیامبران وحی نازل شده است ، شهر و دیار کوچه و بازار ، کاخهای ویران و برقرار مانده را گشته اند  تا شاید بر این مدعا دلیل بیابند و به جامعه محققان پیشکش کنند . ذوق دانستن و شوق یافتن مقصود ، مسافران وادی تاریخ را به سرمنزل مقصود راسانیده ، هرکدام به در یافتن  از حقایقی مسرور گشته اند و همان یافته خویش را تاریخچه پیدایش سماع دانسته اند .

گفته اند : آنگاه  که تاج " خلقت بیدی "   ( سوره ص آیه 75 )  را خدای تعالی به دوست خویش بر سر آدم نهاد و شرف " خلق الله آدم علی صورته " ( شرح تفسیر جوادی آملی ج 5 ص 217 ) به او عنایت گردید ، حله  " نفخت فیه من روحی " ( سوره ص آیه 72 )  در برش پوشانیده شد ، تکانی خورد عطسه ای زد و سربلند کرد و گفت " الحمد الله الرب العالمین " . پاسخ آمد  : " یرحمک ربک یا آدم للرحمه خلقک " ( تاریخ انبیا ص 90 ) .

 

***************

 

ندای میثاق :

آن عده چون جنید بغدادی و ابو محمد رویم و غزالی خلاصه فخرالدین  عراقی که اصل سماع را در " ندای میثاق " دانسته اند و به سماع شنیدن انسان و نزول و صعود  روح توجه داشته اند ... و آن دسته اصل سماع را در خطاب " کن" دیده اند به ترتیبات و مناسبات هارمونی ای که در خلقت هست نظر داشته اند ، نظر شان نه تنها مغایر هم نیست بلکه  متمم و مکمل یکدیگر می باشد ، تانغمه ای نباشد روح چگونه میتواند بشنود .

این عالم همان نغمه ای است که استاد ازل نواخته و آوازی می باشد  که او خود خوانده است ، چون اساس آفرینش همین آواز است ، پس منایبات نغمه ای و هارمونی در همه چیز به وجوه گوناگون تجلی کرده ، در شکل در هیأت ظاهری و حتی در طعم و بدی اشیاء هم این تناسب هست ، و کسانیی که اهل ذوقند و شامه و سمع ایشان قابلیت درک نغمات الهی را دارا شده است ، این معانی را در می یابند. نغمه های موسیقی که متضمن معانی ذوقی و حقایق توحیدی است باید خود از سازهائی بیرون آید که تناسب مربوطه در شکل ظاهری آنها باشد .  تاریخچه جویان در سماع از این فراز تاریخ زندگی با او راه آمده و بر سر کوی حضرت دوست در تمامی ادوار و اعصار زمان ، سوختگانی را دیده اند  که جان عاریت را پشت دیوار قرب انداخته اند  تا به خطابی شرافت یافته از آن به وجد و سماع آمده اند .

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش به بینــم و تسلیـــم وی کنــم

 

***************

 اسرار حروف سماع :

در روز میثاق پیش از اینکه پروردگار ذریه بنی ادم را مخاطب قراردهد .  نخستین چیزی که برای بنی آدم آفرید آلت " فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلی "  هر سه را بکار انداخت ،  هرچند که خلقیت نطق بر فهم و سمع  تأخر دارد ، اتحاد فهم  و سمع از پرتو نطق صورت می گیرد و اگر خطابی از جانب پروردپار نیم شد ، نه گوش چیزی میشنید و نه آلت فهم چیزی می فهمید .

هر کلام صورتی دارد و معنایی ، صورت آن لفظ، صوتی است که شنیده میشود و معنای آن حقیقتی است که فهمیده میشود . و همان گونه که در شنوایی و تعقل و بینایی و قوای دیگر مناسب و ارتباطی موجود است  ، در کلمات نیز میان لفظ و معنی یک نوع مناسبت طبیعی و ذاتی وجود دارد چنان که غزالی برای عشق و سماع این مهم را بیان کرده  می نویسد : "  سین و میم سماع  اشارت است به " ســم  "  یعنی  سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتی  که به اغیار دارد می میراند و به مقامات عینی میرساند   " عین و میم "  اشاره است به " مع " یعنی سماع شخص  را به معیت ذات الهی می برد . پیامبر "ص"  فرمود : " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " .

و سین و میم و الف ، سماع اشاره است  به سما ( آسمان )  یعنی شخص را علوی و آسمانی می گرداند و از مراتب سفلی خارج میکند . و الف و میم سماع اشاره است به ام  ( مادر ) و منظور این است که صاحب سماع  مادر هر چیز دیگر است و از پرتو روحانیت خود از غیب مدد میگیرد و حیات علمی را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره می کند به همه چیز می بخشد .  و عین و میم  سماع اشاره است به " عم " ( فراگیری )  یعنی سماع کننده با روحانیت خود علویات را و باحیات قلب خود انسانیت را و با نور نفس پاک خود جسمانیت و احوال دیگر را فر امیگیرد ( بوارق ص 165 )

 

***************

 

 زمان پیدایش سماع :

در باره زمان پیدایش مجلس سماع  اطلاع دقیقی در دست نیست ، لکن سماع سابقه ای مذهبی غیر اسلامی داشته و از زمانهای بسیار دور در پرسشهای مذهبی و پرستشگاهها مورد استفاده واقع شده و به شنوندپان رقت قلب می بخشد ( تاریخ خانقاه ایران  ص 429 )

ولی قدر مسلم این است در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال 245 هجری که ذالنون مصری از زندان متوکل آزاد گردید ، صوفیان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند قوال شعری خواند و ذوالنون مصری هم ابراز شادی کرد  و در سال 253 که نخستین حلقه سماع را علی نتوخی یکی از یاران سری سقطی ( متوفی 253 ) در بغداد به پا کرد.

از این زمان به بعد مجالس سماع شکل به خود گرفته ، تسکیل حلقه سماع مرسوم گردیده گروهی به نظاره آن پرداختند ، جاذبه موسیقی همراه یک سلسله سخنان عرفانی و محرک ، افراد پرشور و حساس را به نوعی روحانیت و معنویت دعوت می کرد  و عده ای از اشخاص متفرقه نیز همراه صوفیان به سماع می پرداختند .

 

***************

 

شکل اولیه مجالس سماع  :

در روزهای نخستین ، مجلس سماع عبارت بود از یک محفل شعر خوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد و.و صوفیان با حالت  و زمینه ای که داشتند تحت تأثیر صوت خوش و پر معنی کلام قرار میگرفته و حالی پیدا می کردند  و پای کوبی می پرداختند ، پس از آن رفته رفته برای تحریک و تأثیر بیشتر از نی و دف  استفاده کردند .  این مجالس سماع ، به سبب علاقه صوفیان پیوسته تشکل می شد  و در همه جا  رواج داشت به حدی که هجویری می گوید : "  من دویدم  از عوام ، گروهی می پنداشتند که مذهب تصوف جز این نیست "

 

***************

 

وضع  مقررات و شرایط مجلس سماع  :

اقبال و توجه افراد متفرقه موجب ناراحتی سالکان گردید ، به همین لحاظ می بایستی از ورود عده ای به مجالس سماع جلوگیری به عمل می آمد ، وضع مقررات و شرایط و آداب بهترین فکری بود که از نخستین  لحظات شکل گرفته مجالس سماع توانست از ورود اشخاص متفرقه به سماع جلوگیری به عمل آورد.

مثلا قانون : محل اجرای سماع باید از عوام خالی باشد ، و مردم ناجنس و عوام الناس و ثقلا در سماع شرکت نکنند کسی که جز و اعضای مسلک طریقت نیست نباید در میان جمع وارد شده و به سماع بپردازد و مقرر کردن کسب اجازه برای سماع یا عنوان نمودن : سماع بر کسی حلال است  که نفس او مرده  و دلش زنده باشد و در عین حال اهلیت داشتن سماع کنندگان نیز در حد مقدور مورد نظر بود . از طرفی صاحب نظراتی چون ابونصر سراج و هجویری برای جلوگیری از خطرات احتمالی ، ورود مبتدیان را به سماع منع کردند با تمسک به کلماتی چون سماع نیاید، نکنید و یا آن را عادت نسازید و دیر به دیر کنید تا تعظیم آن از دل نشود و نظیر این مقررات موجب گردید شدیدا از ورود اشخاص متفرقه جلوگیری به عمل آورند .

 

 

***************

 

 

 

سماع خانه ها :

مراکز صوفیانه که به نامهای  خانقاه ، زاویه ، رباط ، صومعه ، دویره ، لنگر  تکلیه بر قرار میشد شامل یک حیاط مرکزی و رواق های طوولانی در دوسوی آن ، در قسمت داخلی حجره های خلووت قرارداشت در یک سمت سالنی بود و مسجد کوچکی برای اقامه نماز ، محلی برای قرائت قرآن ، مکتبی برای آموزش قرآن ، مرکزی که در آن معارف تدریس می شد ، اطلاقی که شیخ و دیگر اعظاء وا بسته  او مانند همسر و فرزندان بسر میبردند .

و در تمام مراکز یادشده از قرن چهارم به بعد جهت سماع که به قول مولانا  " بزم با خدا "  یا " بزم معنوی " یا معرکه یی روحانی یا سماع مقدس سماع خانه هاییی با شکل خاصی بنا نمودند که با گذشت زمان نواقص آن برطرف شده بهصورت ایده آلی در آمد .

البته گاهی هم شخص باذوقی عده ای را به منزل خویش دعوت کرده ، ضمن پذیرایی از آنان ، سماعی نیز در آنجا انجام  می گرفت . و در بعضی مواقع مراسم به جای این که در سماع خانه ها برگزار گردد در بازار  شهرها بر پا میشد ، مثلا  " عمربن الفارض " در بازار شهر مصر   " ابوسعید ابوالخیر" در بازار بغشور ، " جلال الدین محمد خراسانی "  در بازار زرکوبان قونیه  و مانند " اوحد الدین کرمانی " با پیدا کردن محلی مناسب مثلا خانه ای متروکه در مصر یا چون " نظام الدین چشتی "  در دهلیز خانه یا چون " عبدالله رومی " در حجر درب به رویش بسته  سماع میکردند و یا در زیرزمینی  که بوی آشنایی استشمام می نمودند گاهی در دبستان ها و زمانی در جماعت خانه ها یا طشت خانه ها یا در سرای  نزدیکان و یا در زیر دیوار کوشک ها حال سماع دامن جان را می گرفت و بالای بام جماعت خانه با غزل خوانی امیر خسرو دهلوی چشتی شور و هیجان حاضرین تبدیل به سماع می شد .

 

 

***************

 

 سماع گران تاریخ :

عارفان طبعا  اهل دل و احساسات می باشند و به حکم تمایلات فطری سرو کارشان با عواطف و تخیلات زیباست و اگر چنین نبود به راه سیر و سلوک کشیده نمیشدند ، به همین لحاظ  مذاق جانشان از شنیدن آواز خوش و نغمه دلکش متلذذ می شد .  سماع گران تاریخ :

قرن سوم : 

عمرو بن عثمان مکی ، ذوالنون مصری ، سری سقطی ، جنید بغدادی ، ممشاد دینوری ، یحیی بن معاذ رازی ، البوالحسین دراج ، ابوالحسین نوری سمنون محب ابو سعید خراز ، ابو اسحاق شامی چشتی .

قرن چهارم :

ابو عبدالله خفیف شیرازی ، ابو سعید ابوالخیر ، ابوعلی رودباری ، ابوالقاسم نصر آبادی ، عبدالله بن محمد راسبی بغدادی ، ابوبکر رودباری ،  ابو عثمان  مغربی ، ابوالحسن حصری ، ابوبکر شــبلی ، احمد بن یحیی .

قرن پنجم :

ابو اسحاق کازرونی  ، احمد غزالی ، ابویوسف چشتی

قرن ششم :

اسماعیل قصری  ( که نجم الدین کبری خرقه اصل از دست ایشان پوشیده است ) ، عین القضاه همدانی .

قرن هفتم :

شیخ شهید نجم الدین کبری ، شیخ شهید مجد الدین بغدادی  ، روزبهان بقلی  شیرازی  ( که با روزبهان وزان مصری دو شخصیت عالی رتبه جداگانه می باشند ) ، سیف الدین باخرزی ، بهاءالدین زکر باملتانی  ، حمید الدین ناگوری ، سعد الدین حموی ، شمس تبریزی  ،او حد الدین کرمانی ، رضی الدین علی لالا ،  جمال الدین گیلی ، فرید الدین عطار نیشابوری ، سلطان العلما پدر مولانا جلال الدین ، بابا کمال جندی که تمامی از یاران و ناشران تفکر نجم الدین کبری بوده اند . فخرالدین عراقی ،  نظام الدین اولیاء ، مولانا جلال الدین محمو مولوی خراسانی ،  امیر خسرو دهلوی .

قرن هشــتم  :

رکن الدین احمد علاءالدوله سمنانی ، صفی الدبن اردبیلی ، محمد شیرین مغربی ، شاه نعمت الله ولی ؛

قرن نهم :

خواجه مسافر خوارزمی ، شیخ محمد شمس الدین لاهیجی  شارح گلشن راز ،

 

                                                                                                                        و ....

 

 .

سماع وسیله است نه هدف :

یکی از سنن بحث آفرین بسیار قابل توجه و پر اهمیت اهل سلوک سماع می باشد که عبارت است از آواز خوش و آهنگج دل انگیز و روح نواز، یعنی آنچه امروز از آن به عنوان موسیقی تعببیر می شود ، که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده می شود . که بدون تریدید در صدر اسلام سماع بدین صورت که مجالس صوفی و غیر صوفی برگزار می شود وجود نداشته است .

لکن انتخاب نمودن افراد خوش صدا  به عنوان موذنان و قاریان قرآن ، به استناد روایاتی چند مرسوم بوده ، تا خئش آوازان با نغمه دلنشین خود روح مومنان را با انچه از وحی بر قلب الهی رسول خدا صلوات الله علیه نازل شده است تقویت کنند .

اما از اواخر قرن دوم هجری با برگزاری یک نوع مراسم خاص سماع به دور از هر حرمتی به اصطلاح امروزی با نوعی کنسرت روحانی مواجه هستیم که عده ای دور هم جمع میشوند و باصدای موسیقی به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند و غلبه حال مدهوش می شدند ، گاهی در همان حال جان نیز سپرده اند .

استفاده  علمی از موسیقی توسط مسلمین به طور حتم از روی آگاهی عمیق از تآثیرات گوناگون آن بر روان آدمی بوده است ، در حالی که بزرگانی چون فارابی ، ابن سینا از این علم نیز به عنوان یک وسیله در مانی استفاده می کردند . زیرا بنا بر گفته فیثاقورث و افلاطون تاثیر موسیقی و نغمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگار های خوش موزون حرکات انسان را که در عالم ذر و عالم قبل از تولد می شنیدیم و به آن مانوس بوده ایم  در روح ما بر می انگیزاند و موسیقی به واسطه آن که یادگار های گذشته را بیدار می کند مارا به وجد می آورد .

غزالی نیز همینطور نظر را داشته ، می گوید : " سماع آواز خوش و موزون آن گوهر آدمی را به جنباند و در وی چیزی پدید آرد ، بی آن که آدمی را در آن اختیاری باشد و سبب ان ، مناسبتی است که گوهر دل آدمی را با عالم علوی که عالم ارواح گویند هست " .

 

اهل سلوک چون به این مهم پی بردند علاوه بر استعداد سالک و علل و مقدماتی که او را برای مجذوب شدن قابل می سازد ، و سائل عملی دیگری که به اختیار و اراده سالک است و نیز برای ظهور حال فنا موثر می باشد  بلکه برای پیدا شدن حال و وجد عامل بسیار قوی محسوب می شود موسیقی و آواز خواندن می باشد که همه آنها تحت عنوان سماع در می آید . آرام دل عاشق و غذای جان و دوای درد سالک می شود.

 

به همین جهت مشایخ اعل سلوک به سماع اهمیت فراوان داده اند زیرا بر اثر اشتیاقی که در سمتمع ایجاد می کند ، وی را به عالم قدس که مقصر اقصی همه عارفان است نزدیک می نماید ، و از این تنگنای پست ماده نجاتش می دهد و بالنتیجه دل سالک را صیغل صفا صافی می سازد و زنگ علائق را از آن می زداید و مهمتر این که یالک رنج ریاضت تحمل نموده و خستگی مجاهدت را دیده که ممکن است رکودی و کدورتی در روحش پدید آید و ادامه سفر عبودیت را برایش غیر ممکن سازد ، در مجلس سماع وقتش خوش گشته و مشکلش برطرف شده است .

در معنا  ترانه دلنواز از رباب و بانگ جانسوز نی سبب رهائی از خستگی های ریاضت ها و مجاهدت تهاست ، که موجب جمعیت حال و آرامش روح سالک نیز می گردد . به همین لحاظ مربیان اهل سلوک سماع را از اصول مهم تربیتی خود قرارداده اند و آن را وسیله ای برای رهائیدن از جسمانیت شناخته اند .

چنان که مولانا جلال الدین ، برای ترک تزهد خشک عبدالرحمن ابن ملجمی و ترک خودگرائی ، سماع را وسیله نه هدف و هدف را نیل له حال و نیل به حق میداند مو گوید : " چون مشاهده کردیم که مردمان به هیچ نوعی به ظرف حق مایل نبودند  از اسرار الهی محروم می ماندند به طریق لطافت سماع و شعر موزون که طبایع مردم را موافقت افتاده است ، آن معانی را در خورد ایشان دادیم ...  چنان که طفلی رنجور شود و از شربت طبیب نفرت نماید و البته فقاع ( شیره ) خواهد  طبیب حاذق دارو را در کوزه فقاع کرده ، بدو دهد تا بر وهم ان که فقع است ، شربت را به رغبت نوشیده .... مزاج سقیم او مستقیم گردد .

بنا بر این اهل سلوک سماع را به عنوان  یک وسیله نیل به هدف اصلی مورد استفاده قرارداده اند . و برای آن اهمیت زیادی قائل بوده اند  و معتقد بودند که حال ، برعکس " مقام " تنها با کوشش . مجاهدت سالک به دست نخواهد آمد بلکه عطوفت ، رحمت و عنایت بی علتی است که از جانب حضرت دوست ، محبوب حقیقی نازل می شود .

 

.

 لباس در سماع

در جعبه آیینه‌هایی که دروسط وکنارسماع‌خانه گذاشته‌اند، لباسهای مولاناوشمس‌الدین تبریزی وسلطان ولد ملاحظه می‌شود. بعضی از این البسه از کتان و بعضی از ابریشم و پارچه‌های دیگر است.

بنا به منابع قدیم، مولاناکلاه قهوه‌ای رنگ روشن برسرمی‌گذاشت وبرآن دستاری ملون می‌بست، ولباده‌ای به رنگهای مختلف می‌پوشید و پیراهن و قبایی بر تن می‌کرد. مولانا مردی بلند بالاوباریک اندام و رنگ پریده بود. لباسهائی که از او باقیمانده مناسب وصفی است که از قدو بالای او کرده‌اند. عمامه مولانا و شبکلاه او که «عرقیه» نام دارد در این موزه نگهداری می‌شود. بعلاوه کلاهی ازشمس‌الدین تبریزی و قبایی از سلطان ولد، و لباده‌ای از اطلس سبز از او در این موزه وجود دارد.‌

 

.

وجد سماع  

سماع به فتح سین به معنی شنوایی و هر اواز که شنیدن آن خوشایند است می‌باشد، سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه واشراق وازخویشتن رفتن وفنا به امر غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد. ولی بزرگان صوفیه ازهمان دوره‌های قدیم به‌این نکته پی بردندکه گذشته ازاستعداد صوفی وعلل ومقدماتی که اورابرای منجذب شدن قابل می‌سازد وسایل عملی دیگری که به اختیارواراده سالک است نیز برای ظهورحال فنامؤثر است. بلکه برای پیدایش «حال» و «وجد» عامل بسیار نیرومندی شمرده می‌شود. از جمله موسیقی وآوازخواندن ورقص است که همه آنها تحت عنوان «سماع»‌در می‌آید. صوفیه می‌گویند سماع حالتی درقلب ودل ایجاد می‌کند که «وجد» نامیده می‌شود و این وجد حرکات بدنی چندی بوجود می‌آورد که اگراین حرکات غیرموزون باشد «اضطراب»‌واگرحرکات موزون باشد کف‌زدن و رقص است.

رقص درنزد مولویه اهمیت خاص داشته، خود مولانا حتی درکوچه وبازارهم بسا که با اصحاب به رقص در می‌آمد. چنانکه یک باردربازارزرکولان این حالت بروی دست داد و گویند حتی جنازه صلاح‌الدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا با رقص و رف به قبرستان بردند.

افلاکی درمناقب‌العارفین دراینباره چنین می‌نویسد: در آن غلبات شور و سماع که مشهور عالمیان شده بود از حوالی زرکوبان می‌گذشت مگرآوازضرب تق‌تق ایشان به گوش مبارکشان‌رسید.ازخوشی آن ضرب شوری عجیب در مولانا ظاهر شد وبه چرخ درآمد، شیخ نعره‌زنان ازدکان بیرون آمد وسردر قدم مولانا نهاده وبیخود شد…….. وبه شاگردان دکان اشارت کردکه اصلاایست نکنند ودست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شود. همچنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود، از ناگاه گویندگان رسیدند و این غزل آغاز کردند:

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی               زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی

بر دیوار سماع‌خانه مولانا این دو بیت شعر آمده است:

           در وقت سماع معده را خالی دار            زیراچو تهی است می‌کند ناله زار

           چون پرکردی شکم زلوث بسیار خالی مانی ز دلبر و دست و کنار

بر دیوار دیگر آن رواق چنین آمده:

                    سماع آرام  جان زندگان است                           کسی داند که اورا جان جان است

      خصوصاحلقه‌ای کاندرسماعند                           همی گردند و کعبه در میان است

.

 

آلات موسیقی   سماع

محلی درسماْ‌خانه به نمایشگاه آلات موسیقی اختصاص داده شده است. این آلات موسیقی عبارتند: ازنی،رباب، دف (دایره)، تنبور، کمانچه، کمان، تار.   توضیحات بیشتر در مورد موسیقی سماع  را در بخش موسیقی دنبال کنید .

 

.

شروع و حالات  سماع

مجلس سماع با خواندن آیاتی از کلام‌الله مجید آغاز شد. سپس نی‌زنی ماهربه زدن نی مشغول گشت. پس از ارکستر مخصوص در محل خود شروع به نواختن کرد. ناگهان چهل تن ازدراویش مولویه به مجلس وجد وسماع در آمدند. مرشد و نایب او و صوفیان به نظم و ترتیب خاصی به صف بازوصف جمع پرداختند. صوفیان جزمرشدکه عمامه‌ای بر سر و نایب او که به دور کلاه نمدین دستاری سپید پیچیده بود، همه کلاه‌های نمدین بلندی بر سر و قبا و دامنی سفید بر تن داشتند. کمر همه ایشان با شالی بسته شده بود. سپس همه صوفیان جزمرشدونایب او در یک صف قرار گرفتند و مرشد و نایب او در جانبی ایستادند. در آغاز نایب مرشد دست مرشد را بوسیده و مرشد هم صورت او را بوسید، و نایب در کنار مرشد جای گرفت. پس از آن یکایک صوفیان دست مرشد و نایب اورا بوسیده در کنار آندو می‌ایستادند و آندو نیز صورت آنان را می‌بوسیدند. بدین ترتیب هر یک دست مرشد و نایب او و صوفیان را در کنار او ایستاده بودند بوسیده ودرصف جای می‌گرفتندتا همه ایشان این سنت را به جای آورده دریک صف قرار گرفتند. پس از آن آهنگ سماع نواخته شد و مرشد اجازه وجد و سماع داد و صوفیان دست‌افشان و چرخ‌زنان بنای رقص و سماع را گذاردند و دور خود می‌چرخیدند و ئامنهای بلند به سرعت با ایشان می‌چرخید و دایره‌ای را تشکیل می‌داد. تنها از این جمع مرشد و نایب او بودند که نمی‌رقصیدند و ناظر رقص دسته‌جمعی یاران خود بودند.

 

 معماری و سماع‌خانه :

سماع‌خانه یاتالاررقص‌درویشان‌درطرف شمال قبةالخضراء ( تصویر این قسمت در بخش تصاویر موجود است ) واقع شده است،این رواق‌درکنار‌مسجد کوچکی‌است‌که‌درقرن شانزدهم‌درزمان سلطان سلیمان قانونی‌شده است.دیوارهای مرکزی سماع‌خانه با‌تخته پوشانیده

شده،درطرف شمال ومشرق آن شاه‌نشینهایی برای مردان وزنان تماشاگرو موزیک‌نوازان ساخته‌اند.نقش‌ونگار کتیبه‌ها ونقوش سقف توسط‌محبوب افندی که از خوشنویسان قونیه بوده در 1888 به عمل آمده است،واو همان کسی است که مرقع یا حضرت مولانا را که بر سر در مدخل قرار دارد  نوشته .در این رواق هجده بیت از اولین ابیات مثنوی بر زوایای آن نوشته شده،و بر دیوار سماع‌خانه کلاه وکرته(پیراهن)وقالی وقالیچه نصب شده است.دریکی از شاه‌نشینها فرشی که نقش مرغ دارد در حدود 5×5ر2 متر از قرن پانزدهم میلادی باقی است و معروف به قالی «اوشاق قوشلو» می‌ابشد که در شاه‌نشین پائین که در اطراف آن است نقشی کثیرالاضلاع دیده می‌شودکه در وسط آن دایره‌ایست که برزمینه آبی خط سفیددردورتادور آن دایره در پشت سر هم نوشته شده است :«یا عالمأ بحالی.». دور تا دور بالای همین‌رواق‌نام‌ائمه اثنی‌غشر بدین‌صورت‌آمده‌است:«یا حضرت امام علی(ع)، یاحضرت امام حسن(ع)،یاحضرت امام حسین(ع)، یا حضرت امام زین‌العابدین(ع)، یا حضرت امام محمدباقر (ع)، یا حضرت امام جعفرصادق(ع)، یا حضرت امام موسی‌الکاظم(ع)، یاحضرت امام رضا(ع)، یاحضرت امام محمدالتقی(ع)، یا حضرت امام غلی‌النقی(ع)، یا حضرت امام حسن ‌العسکری(ع)، یا حضرت امام‌صاحب‌الامر (عج)»،ودروسط آنهاجابجاچنین نوشته شده‌است:«یاحضرت جلال‌الدین رومی، یا حضرت شمس تبریزی، یاحضرت سلطان ولد،یا حضرت شیخ‌حسام‌الدین ». در مدخل سماع‌خانه طرفهایی از شیشه مربوط به قرن چهاردهم و قندیلهاوشمعدانهایی ازدوره مملوکان و قرن پانزدهم و هفدهم که دوره عثمانیها است به نظر می‌رسد. یکی از آنها چراغی روغنی ودیگراسباب اشپزخانه واشیاء منبت‌کاری وساخته شده ازچوب مربوط به عصر سلجوقی است. یکی از آنها رحل قرآنی است که توسط جمال‌الدین مبارک به بارگاه مولانا هدیه شده و به سبک رومی تزئین یافته استhttp://www.erfaneshams.com/Far/sama.htm#پیدایش_سماع

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٥ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط بهروز حاجی بابایی اسفرورینی نظرات ()